خانه » رمان

رمان

دانلود رمان بی هیچ دردان

دانلود رمان بی هیچ دردان


دانلود رمان بی هیچ دردان

با سلام خدمت کاربران گرامی وبسایت رمان خون همراه شما عزیزان هستیم با رمان عاشقانه و هیجانی دیگری با نام ” دانلود رمان بی هیچ دردان ” امیدواریم مورد استقبال شما سروران قرار گیرد همراه ما باشید.

دانلود رمان بی هیچ دردان

قسمتی از رمان »

کرمی باز هم با اخم هایی درهم و لحن رئیس مابانه همیشگی، صدایشان زد.
-خانم ها سریع تر لطفاً.
همگی پچ پچ کنان به سمت سالن آمفی تئاتر رفته و هر کسی دلیلی برای این اجتماع حدس میزدند.
طلوع در حالیکه شکلاتش را در دهان میمکید، گفت:
-وقتی گفته همــــه بیان، از اون مدیر داخلیش گرفته تا ماها، یعنی خیلی کارش مهمه لابد!
حکیمه خانم که درد پا امانش را بریده بود، خودش را روی صندلی انداخت.
-آره دخترم، به جز آخرای اسفند، که رسم داره به همه عیدی بده، تا حالا یادم نمیاد همه رو خواسته باشه.

ادامه مطلب

دانلود رمان سه دبیرستانی هات من

دانلود رمان سه دبیرستانی هات من


دانلود رمان سه دبیرستانی هات من

در این قسمت از سایت رمان خون در خدمت شما هستیم با رمان بسیار زیبای ” دانلود رمان سه دبیرستانی هات من ” به سبک رمان عاشقانه و هات در خدمت شما هستیم امیدوارم مورد پسند قرار گیرد همراه ما باشید.

دانلود رمان سه دبیرستانی هات من

قسمتی از رمان »

سلام اسم من باراناست ۱۶سالمه اهل تهرانم خونمم بالاشهره وضعمونم ک معلومه چون خونمون منطقه فرشته تهرانه من سال نهمم و تموم کردم دارم میرم دهم و منتظر انتخاب رشتم بودم ک الان از مدرسه اومدم بیرون و نتیجشو گرفتم و رشته مورد علاقم ک ریاضیه قبول شدم😍
با برادرم داشتیم میومدیم بیرون از حیاط مدرسه شریک بابام(عموی خودم)برام زنگ زد
_الو سلام عمو جان خوبی
_الو سلام دختر گلم ممنون تو خوبی
_مرسی عمو جانم چیزی شده
_آره عزیزم راستش واست ی زحمت دارم تو ک امروز پیش بابات شرکت میای میتونی سر راه بری خونم مدرک و از گاو صندوق بیاری برامون من یادم رفته این پسره آرین (پسر عموم)نمیدونم کجاس گوشیشو جواب نمیده

ادامه مطلب

دانلود رمان ماساژور جذاب

دانلود رمان ماساژور جذاب


دانلود رمان ماساژور جذاب

در این قسمت از وبسایت رمان خون در خدمت شما همراهان گرامی هستیم با دانلود رمان بسیار زیبای “ ماساژور جذاب ” امیدواریمو مورد پسند قرار گیرد همراه ما باشید.

دانلود رمان ماساژورجذاب

قسمتی از رمان :

مشتري امروزم بازم يه زن پير پولدار بود كه هزارتا درد داشت و فكر ميكرد درمانش فقط ماساژه
به سمتش رفتم بي حرف ملافه ايي كه روشبود و كنار زدم و شروع كردم به ماساژ دادنش يك ساعتي ماساژش دادم
بعد تموم شدن كارم با خستگي از اتاق ماساژ بيرون اومدم دستمو گزاشتم روي كفم و كش و قوسي به بدنم دادم
با صداي ايدا به سمتش برگشتم كه گفت
_دختر تا كي ميخوايي تو اين استخر استعداد خودتو نابود كني با ماساژ دادن زناي پير؟كه يه قرون اضافه هم نميشه ازشون كند؟ يه سال دو سال ديگه
دستات از جون ميفتن و مريض ميشي بدبخت با اين حجم كاري كه تو انجام ميدي زياد دوام نمياري
چرا به حرفم گوش نميدي!..

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)